تبلیغات
پـــــــــــــــــــــــــاتوق - با هم....

پـــــــــــــــــــــــــاتوق

با هم....
یه روز یه تُرکه خانوادش رو توی زلزله زیر خروارها سنگ و آجر از دست میده .. حال خودش هم زیاد خوب نبود و به کمک نیاز داشت ...
خلاصه یه تهرونی و یه کُرد و یه اصفهانی و یه قزوینی و یه لر و یه بلوچ و یه رشتی و یه خوزستانی و یه آبادانی و ... خلاصه
همه دست به دست هم دادن و برای او و همسایه‌هاش هر کاری تونستن کردن .. اینجوری هم خودش زنده موند و هم تحمل غم از دست دادن عزیزانش براش آسون تر شد ...
این کار رو کردن و قرار هم گذاشتن دیگه «به هم» نخندن ... قرار گذاشتن از این به بعد فقط «بـــــــا هــــــــــم» بخندن ...


[ پنجشنبه 26 مرداد 1391 ] [ 01:57 ق.ظ ] [ ... ]

[ نظرات() ]